پاریس، پایتخت دل ها بود؛ زمانی كه تو بر كشور دل ها حكومت می كردی.
نوفل لوشاتو، مركز ثقل زمین بود كه مغناطیسش همه ی یاكریم ها را به خود می خواند.
نسیم نفس تو، بر چهره های مثل سنگ ما می خورد و لطافت، در چهره های ما می جوشید.
لبخند از همان لحظه متولّد شد. روزهایمان پیرهان انتظار پوشیده بودند و فرودگاه ها هواپیمای تو را آبستن بودند. 15سال دوری،
مثل 1000 سال خستگی است؛
مثل پیمودن 1000سال نوری است برای رسیدن به ماه؛
مثل یك شبانه روز راه رفتن با پای پیاده، با هول و هراس در بیابان های مصر پشت سر موسی(ع) برای رسیدن به نیل است.
مثل كشیدن كمان آرش است تا مرزها دورتر بروند و وطن، بازتر شود. نفس بكشد، هوایی تازه كند، امیدی بگیرد، تصنیفی بخواند، گیسویی بر افشاند و لبخندی بزند ... .
12 بهمن، بازگشت امام به میهن









