... وَ اسْتَفْرِغ ايّامی فِیما خَلَقْتَنِی لَهُ.
بار خدایا! ... و روزهای مرا همه، به انجام كاری كه مرا برای آن آفریدهای (عبوديّت)، مصروف دار.
هرجا كه باشیم و در هر شرایطی كه زندگی كنیم، ناگزیر این پرسش اساسی كه از روزگاران كهن تا روزی كه انسانيّت وجود دارد، برای اندیشهمندان، بلكه همهی انسانها مطرح بوده و خواهد بود: «ما كِه هستیم» ، «از كجا آمدهایم» و «در این دنیا به چه كاری مشغولیم» و «سرانجام به كجا میرویم». «عیان نشد كه چرا آمدم، كجا بودم / دریغ و درد كه غافل ز كار خویشتنم» (حافظ). و اساساً «برای چه هدفی آفریده شدهایم». اینها، پرسشهایی است كه مقتضای ساختمان طبیعی انسان و خواهانیهای فطری اوست. بدینمعنا كه سرشت بشر ـ در ورای تغییرات اتّفاقی دورانهای تاریخی و مُدهای روز ـ همیشه سرشت بشری است؛ همان سرشتی كه خداوند آدمیان را بر آن آفریده است و میدانیم كه هیچ دگرگونی در آفرینش خداوند، راه ندارد: «فِطْرَتَ اللّهِ الَّتی فَطَرَ النّاسَ عَلَيْها لا تَبْدیلَ لِخَلْقِ اللّهِ». بنابراین مادام كه انسان هستیم، این پرسشها، بهویژه پرسش اخیر (برای چه آفریده شدهایم). كه این مقال در صددِِ پاسخ به آن است، برای ما آدمیان مطرح است و نیرومندانه ذهن و دل ما را، به خود مشغول كرده و پاسخ مطلوبی میطلبد.
البته، بسیاری از انسانها هستند كه یا صرفاً این پرسشها را به كناری مینهند و بیآنكه دغدغهای داشته باشند، زندگی میكنند، یا اینكه به پاسخهای پذیرفتهای كه دیگرانی از اهل خانواده یا اجتماعشان عرضه كردهاند، دل خوش میدارند.
پیش از ورود به اصل پاسخ، لازم است از باب مقدمه به نكتههایی چند اشاره شود:
نكته نخست اینكه خدای تعالی حكیم است و حكمت، اقتضایش این است كه از فاعل حكیم، كار عبث و بیهوده و بدون هدف صادر نشود. در آیاتی از قرآن كریم و روایات رسیده از پیامبر گرامی(ص) و امامانِ اهلبیت(ع)، این حقیقت متعالی بهطور صریح مورد توجه قرار گرفته است. در تبیین هدفمندی آفرینش فرمود: «وَ ما خَلَقْنَا السَّماواتِ وَ اْلأَرْضَ وَ ما بَيْنَهُما لاعِبینَ * ما خَلَقْناهُما إِلّا بِالْحَقِّ وَ لكِنَّ أَكْثَرَهُمْ لا يَعْلَمُونَ2 ؛ و ما آسمانها و زمین و آنچه را میان آنهاست، به بازیچه نیافریدهایم. ما آن دو را جز به حقّ(برای هدفی)» نیافریدهایم، ولی بیشتر آنان نمیدانند».
و در تبیین آفرینش انسان كه در میان این منظومهی كیهانی عظیم، بر روی كره زمین زندگی میكند، فرمود: «أَفَحَسِبْتُمْ أَنَّما خَلَقْناكُمْ عَبَثًا وَ أَنَّكُمْ إِلَيْنا لا تُرْجَعُونَ3؛ آیا پنداشتهاید كه ما شما را بیهوده آفریدهایم و شما به سوی ما بازگردانده نمیشوید؟» علی(ع) فرمود: وَ اعْلَمُوا عِبادَالله، اَنَّهُ لَمْ يَخلُقْكُمْ عَبَثاً، وَ لَمْ يُرْسِلْكُمْ هَمَلاً؛ و بدانید ای بندگان خدا كه خداوند شما را پوچ نیافریده و به بیهوده رهاتان نكرده است.»
دوم اینكه، در تبیین حكمت الهی باید گفت: طبیعت و مصنوعات خداوند، از جمله انسان علاوه بر اینكه دارای مقصد است، حكمت خداوندی نیز اقتضای آن دارد كه آنها را به مقصد و غایتشان برساند و این همان نكتهی بسیار مهمی است كه حضرت موسی(ع) در پاسخ به پرسش فرعون فرمود: «رَبُّنَا الَّذی أَعْطى كُلَّ شَيْءٍ خَلْقَهُ ثُمَّ هَدى5؛ پروردگار ما كسی است كه آفرینش هر چیز را به [فراخور] او ارزانی داشته، سپس راهنمایی كرده است.»
سوم اینكه، استغنای خداوند (غِنای ذاتی و بینیازی مطلق او) از آفریدهها، از جمله انسان، از مباحث مهمی است كه در جای جای قرآن كریم موج میزند و البته در آیاتی ویژه به طور صریح بدان پرداخته شده است: «یا أَيُّهَا النّاسُ أَنْتُمُ الْفُقَراءُ إِلَى اللّهِ وَ اللّهُ هُوَ الْغَنِيُّ الْحَمیدُ 6؛ ای مردم! شما نیازمندان درگاه خداوند هستید و تنها خداوند است كه بینیاز ستوده است.» حاصل این نكتهها این است كه خداوند؛ جهان و در این میان، انسان را به بازی نیافریده؛ چرا كه بازیگر نیست و عبث و بیهودگی و بیهدفی و باطل را به حوزهی كارش راه نیست و این تنها مادهگرایان و نیستانگارانند كه میپندارند پدیدههای هستی، كاروانی سرگردان و هرزهپویند: «ذلِكَ ظَنُّ الَّذینَ كَفَرُوا فَوَيْلٌ لِلَّذینَ كَفَرُوا مِنَ النّارِ7؛ این پندار كافران است؛ پس وای از آتش [دوزخ] بر كافران.»
و اما هدف از آفرینش انسان از نگاه ادیان الهی و جامعترین آنها، اسلام «عبادت و عبوديّت» است: «وَ ما خَلَقْتُ الْجِنَّ وَ اْلإِنْسَ إِلّا لِيَعْبُدُونِ8؛ و پریان و آدمیان را نیافریدم، جز برای آنكه مرا بپرستند.»
عبوديّت انسان، در برابر خداوند و تحقّق آن در وجود آدمی و آگاهی از آن، سنگ نخست بنای حیات انسانی او در این جهان است و این همان هدف برتری است كه خداوند در آفرینش حكیمانهی خود، برای انسان و پری، منظور كرده است تا در سرای پسین، از «جوارِ قربِ ازلی» در بوستانها و در كنار جویبارها، در جایگاهی راستین نزد فرمانفرمایی توانمند، برخوردارشان سازد: «فی جَنّاتٍ وَ نَهَرٍ فی مَقْعَدِ صِدْقٍ عِنْدَ مَلیكٍ مُقْتَدِرٍ.»
براین اساس، آدمیان به این جهان آمدهاند تا بندگی كنند؛ بندهای پرستنده در برابر پروردگاری سزاورا پرستش و همین رابطهی گوهری است كه به حیات آدمی معنا میبخشد و او را در مسند «خلیفهاللّهی» (جانشینی خداوند) در زمین مینشاند تا زمین خدا را پردازش كند؛ چرا كه فرمود: «هُوَ أَنْشَأَكُمْ مِنَ اْلأَرْضِ وَ اسْتَعْمَرَكُمْ فیها10؛ او شما را از زمین پدیدار كرد و شما را در آن به آبادانی گمارد.»
حاصل آنكه ما آدمیان را به هدف بندگی آفرید و درك و تحقّق این بندگی است كه ما را بر همهی آفریدههایش، برتری داده و كرامت و بزرگواری بخشیده است.
برای همین، منزلت ما آدمیان در این جهان، بندگی است و بس و فراتر رفتن از این منزلت، پا نهادن در مرز خدایی است و این زشتترین نوع شركورزی و در حقیقت انكار بندگی انسان است در برابر خداوند:
هست اُلُوهيّت رِدای ذوالجلال
هر كه در پوشد بر او گردد وَبال
تاج از آن اوست، آنِ ما مكر
وای او كز حدّ خود دارد گذر11
آری، تاج سلطنت، تنها و تنها از آنِ خداوند است و كمرِ خدمتِ بندگی بستن نیز شایستهی ماست.
مقام و منزلت خداوندی جامهای است كه فقط بر خداوند صاحب جلال و شكوه میزیبد و هر كس این جامه را درپوشه دچار بلا و عذاب گردد:
در كوی عشق، شوكتِ شاهی نمیخرند
اقرار بندگی كُن و اظهار چاكری
حافظ، غُبار فقر و قناعت ز رُخ مشوی
كین خاك بهتر از عَمَلِ كیمیاگری
خواستهی سوم امام سجاد (ع) در این فراز از نیایش، آگاهی از هدف آفرینش انسان و تحقّق آن در برابر پروردگار متعال است؛ یعنی درك حقیقت «عبوديّت» و عبادت؛ عبوديّتی كه همواره اولیای الهی بدان نازیدهاند: «وَ اسْتَفْرِغ ايّامی فِیما خَلَقْتَنِی لَهُ. بار خدایا! بر محمد و دودمانش درود فرست... و روزهای مرا همه، در آنچه مرا برای آن آفریدهای، بگمار»؛ چرا كه از دیدگاه امام(ع) فلسفه وجودی بشر این است كه خدا را بپرستد و از این رهگذر به عبوديّت كامل برسد كه البته به این معنا نیز هست كه بداند كمال انسانيّت چیست.
امام سجاد(ع) كه خود «لطیفترین روح پرستنده12» و زیور پرستندگان است (زَینالعابدین)، با این تعبیر بسیار نغز و در عین حال پرمغز، به ما آدمیان میآموزد كه در ژرفترین معنای پرستش غور كنیم تا این حقیقتِ وجودمان در مقام بندهی كامل خداوند و همچنین در مقام مخلوقاتی كه خداوند آنها را همصحبت موثق خویش آفریده است، جامهی تحقّق بپوشد؛ چرا كه انسان آینهای است كه همهی اسماء و صفات خداوند در آن جلوهگرست.
نكته اینكه در پاراهای تفسیرها: «لِيِعْبُدُوُن» (تا مرا بپرستند) «لِيَعْرِفُون» (تا مرا بشناسند) معنا شده است؛ آن هم شناختی (معرّفتی) كه فقط از طریق تحقّق بندگی كامل آدمی امكانپذیر است و البته آن تحقّق به لحاظ ریشهی لغوی فقط به این معنا نیست كه از خداوند در مقام پروردگار خویش اطاعت كنیم، بلكه همچنین به این معنا است كه بدانیم همه چیز در نهایت متعلّق به خداوند است و ما در حدّ ذات خود، جز موجودی «فقیر» نیستیم و این بالاترین معنای بندگی و خشوع كردن بر آستان حق است كه در حقیقت درك «نیستی» ما آدمیان در برابر خداوند است و فقط با گذشتن از این دروازه نیستی است كه میتوانیم به اصل خویش برسیم و حجاب وجود جدا افتادهی از حق را كنار بزنیم، تا در جُرگهی بندگان او درآییم.
بنابراین، پرستش (عبادت) خداوند كه هدف آفرینش انسان است، صرف فعاليّتی از فعاليّتهای بشر؛ یعنی انجام مراسم و مناسك خاصّ دینی نیست؛ بلكه این فعاليّت معرّف عبوديّت و در نهایت معرّف انسانيّت است و از همین روست كه پرستش خداوند از روی معرّفت، تحقّق غایت خلقت و برترین شكل عبادت و بندگی است. نكته مهمتر اینكه قلمرو عبادت در اسلام، تنها در حوزه نیایشها و شعائری مانند نماز و روزه و حج و ... نیست؛ بلكه همه اندیشهها و رفتارها و خلق و خوی آدمی را شامل است.
بدین معنا كه شعائر الهی و نیایشهای مرسوم در شریعت اسلام، آبادانی زمین، جهاد در راه خداوند، صبر بر شدائد و خرسندی از تقدیر خداوند، كار و تلاش برای تأمین معیشت و فراهم آوردن رزق و كمك به نیازمندان، اندیشه و عمل و علم آموزی و ... همه وهمه، قلمرو عبادت و عرصهی «عبوديّت» انسان است. از همین روست كه یك مسلمان مؤمن میتواند همهی كوششهای فكری و عملی خود را، به اعتبار اینكه همهی مكانها، عرصهی حضور فراگیر خداوند و همهی ساحتها، ساحت الهی است، عبادت بداند و در همه جا و در همه حال، در حال پرستش خدا باشد.
عبدالله محمّدی
پینوشتها:
1. روم، آیه 30.
2. دخان، آیه 38 و 39.
3. مؤمنون، آیه 115.
4. مُعادیخواه، عبدالمجید، خروشید بیغروب، نهجالبلاغه، خطبه 186.
5. طه، آیه 50.
6. فاطر، آیه 15.
7. ص، آیه 27.
8. ذاریات، آیه 56.
9. قمر، آیه 54 و 55.
10. هود، آیه 61.
11. مولوی، محمد بن بهاءوله، مثنوی، دفتر پنجم، بیت 534 ـ 532.
12. این تعبیر دربارهی امام سجاد(ع) از مرحوم دكتر علی شریعتی، در كتاب نیایش اوست.









